![]() | ![]() |
پيرمردي در ساحل دريا درحال قدم زدن بود، به قسمتي از ساحل رسيد که هزاران ستاره دريايي به خاطر جزر و مد در آنجا گرفتار شده بودند و دخترکي را ديد که ستاره هاي دريايي را مي گرفت و يکي يکي آنها را به دريا مي انداخت. پيرمرد به دخترک گفت: دختر کوچولوي احمق! تو که نمي تواني همه اين ستاره هاي دريايي را نجات بدهي، آنها خيلي زياد هستند. دخترک لبخندي زد و گفت: مي دانم ولي اين يکي را که مي توانم نجات بدهم و يک ستاره دريايي را به دريا انداخت و اين يکي و به دريا انداخت و اين يکي.
همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي که هنوز من نبودم که تو دردلم نشستي
منم يه بچه دبيرستاني بودم که حس کردم دلم خراب شده.نمي دونم چطور پر زد واومد تو دل منه بيچاره آشيونه کرد.فکر مي کردم فقط من خونه خرابشم.بعدا فهميدم نه بابا.به دل خيلي هاي ديگه هم سر زده واونها را خراباتي کرده.رفتم امام رضا،وصالش را خواستم.ولي چه غلطي کردم(وکاش هميشه غلط مي کردم).نمره هام کم شد وبه زور دبيرستان را تموم کردم.مني که تا حالا به بيست کمتر راضي نمي شدم حالا مثل اينکه هوايي شده بودم.
پيش دانشگاهي اون وقت ها کنکور داشت.قبول شدم ام نتونستم برم.اومدم قم.نه سال پا رکابش بودم.اما نامحرمي اومد و قاپم رو دزديد.ديگه بهش سر نزدم تا دهه فاطميه که فهميدم اين نامحرم همونيه که همسر فاطمه سلام الله عليها اون را سه طلاقه کرده.اين نامحرم همونيه که به عروس هزار داماد معروفه.متحيرشدم که چطور برگردم.بقيه اش را ننويسم بهتره.
اما يه چيز را فهميدم.خداوند مي فرمايد:بعضي مردم خدا را گوشه اي از دلش گذاشتن تا اگه خيري از خدا بهشون رسيد با خدا بشن،ولي اگه خدا اميال نفساني آنها را نداد،سراغ ديگري ميروند.اما اين ها بدانند غير خدا کسي نمي تواند به آنها سودي برساند يا ضرري را از آنها دور کند.
فهميدم يه دوست هست که از همه بهتر وشيرين تر وبا حال تره.کسي که تو رفاقت کم نمي ذاره.هر جا بري وهر چي بشي باز راه برگشت به سمت اون را داري.اما وقتي برگشتي ممکنه نتوني زنده بموني.شرم از گذشت ومهربوني اون آدم را ديوونه مي کنه.آرزو مي کني کاش هيچ وقت به دنيا نمي اومدي تا ننگ اين نمک خوردن ونمکدون شکستن به دامنت نمي نشست.
-----------------------------------------------------------------------------------
ومن الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به وان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا والآخرة ذلک هو الخسران المبين ?11? يدعو من دون الله ما لا يضره وما لا ينفعه ذلک هو الضلال البعيد ?12? يدعو لمن ضره اقرب من نفعه لبئس المولي ولبئس العشير(سوره حج)
سلام بر عيسي روح خدا که مبشر به رسول اعظم وپيامبر خاتم حضرت محمد مصطفي بود.سلام بر او وقتي زاييده شد ووقتي که مي ميرد وآنگاه که برانگيخته مي شود.وقتي پا به عرصه هستي گذارد،در گهواره لب به حقيقت گشود و فرمود :خدايا من بنده توام.بنده اي که مرا امر به نماز وزکات وخدمت مادر کردي.خدايا قدمم را به هر جا که پا گذارم مبارک وميمون قرار ده.ولي هميشه اسطوره سازان غرب که در همه زمان ها سر به آخور داستان سرايي و کثرت گرايي نهاده اند،براي اين بنده بشير ومبشر،واين روح هميشه جاودانه،هزار افسانه به نام ربوبيت وتثليث و...زدند ودر آخر با کنگره اي که راي توحيد در آن ناچيز بود،قول به تثليث را بر کرسي نشاندند.حاشا به اين که حق را بتوان با دموکراسي رقم زد.ان تطع اکثر من في الارض يضلوک عن سبيل الله...اگر بخواهي از اکثريت پيروي کنند،آنها تو را به بيراهه رهنمونند،زيرا که آنها جز تابع ظن وتخمين نيستند.(قرآن کريم،سوره انعام)
سلام بر تو اي روح خدا که به حق نويد رحمت وخوش قدمي که در کنار منجي خواهي آمد و زمين پراز برکت ونعمت مي شود.
ولي بدا به حال مدعيان دروغ مسيحيت ويهوديت که هيچ گاه اختلافشان تا به قيامت حل نخواهد شد(.اغرينا بينهم العداوت والبغضاء الي يوم القيامت) وروز قيامت در حضور همگان به خاک مذلت و خواري دچار شوند.
فاختلف الأحزاب من بينهم فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم
(اين پست برگرفت از آيات سوره مريم عليها سلام،وبرخي روايات در مورد نزول حضرت عيسي عليه السلام همراه با ظهور مهدي موعود عليه السلام واقتدا اين پيامبر الهي به منجي عالم است.)
ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست
در نظر قدر با كمال محمد (ص)
وعده ديدار هر كسى به قيامت
ليله اسرى شب وصال محمد (ص)
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى
آمده مجموع در ظلال محمد (ص)
عرصه گيتى مجال همت او نيست
روز قيامت نگر مجال محمد (ص)
و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد (ص)
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد
پيش دو ابروى چون هلال محمد (ص)
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش
خواب نمىگيرد از خيال محمد (ص)
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)
"سعدى شيرازى"
از سايت تبيان
مواد مخدر موادي هستند که عقل وخرد را از انسان گرفته وبا سوق دادن او به محيط کاذب براي او حالت خماري وبي خيالي به ارمغان مي آورد.فرد در اوج بيماري جسمي يا روحي قرار گرفته،اما با مصرف اين مواد خمار کننده يا شادي آور خود را به آرامش مي رساند.
يک آرامش کاذب وفريبنده.
همه ديگران را فريب مي دهند ولي معتاد خود را گول مي زند.درد تنها با درمان پاک مي شود نه با بي خيالي.
افراد ترسو وذليل به جاي حل مشکلاتشان سعي مي کنند صورت مسأله را پاک کنند.خود را به توهم مي برند تا کمبودهايشان را نديده وخود را در اوج شادي ونشاط حس کنند.
اما با حلوا حلوا دهان شيرين نمي شود.
مصرف مواد مخدر يا توهم زا نه تنها مشکلات کسي را حل نکرده اند بلکه نقش بسزايي در تخريب جامعه جوان داشته است.
اما آنچه من مي خواستم بنويسم هشدار درباره يک نوع مواد مخدر ناشناخته است که پايه بسياري از اعتيادهاي متداول ومرسوم است.
فيلم ها،کتاب ها،موسيقي ها ورسانه هايي که با هدف جذب در آمد و مشتري انسان را وارد يک زندگي مجازي وخيالي کرده و به جاي فهم درست از زندگي وداشتن يک روند عقلاني اراده فرد را به دست افسانه ها مي سپارند.
شاگرد مکانيکي با تعمير ماشين يک دختر بالاشهري به يک زندگي مرفه مي رسد.
دختري با کار در يک اداره،از صندلي منشي گري به رياست اداره مي رسد.
وهزاران داستان استثنايي که بيانگر قواعد کلي زندگي اند.
بياييد عاقلانه زندگي کرده وخود را فريب ندهيم.در زندگي دو دو تا چهار مي شود نه پنج تا.يا به عبارتي گندم از گندم برويد جو ز جو.
[20/2/1387- 5:8 ع] بياييد به ستاره ها كمك كنيم
[7/2/1387- 4:5 ع] درد عشقي كشيده ام كه مپرس
[4/2/1387- 11:24 ص] سلام بر عيسي،روح خدا
[8/1/1387- 3:18 ع] يارسول الله ادركني
[18/10/1386- 2:40 ع] مواد مخدر
[آرشيو شده ها]
![]() | ![]() |